بمب هیدروژنی

برای یک لحظه خورشید...

بمب هیدروژنی

برای یک لحظه خورشید...

insomnia

کاش میشد که شب هایی که بی خوابی بسرم زده بدانم که بیداری یا نه؟

و اگرنه، گوشیت سایلنت هست یا نه؟

صحبت کردن با یک شبح هم راه حلی است

تک تک سلولهای عصبیم متورم شده 

حالا که توی این تاریکی صفحه کلید این لعنتی چراغ هم ندارد

حالا نمیدانم مرگم چیست

گفتم ماشین ببرم، خندیدی که توی این ماه عزیز دیه دوبرابر است بگذار ماهی دیگر

و تا صبح به مرگ مقتولم که دیه اش را تو میدادی گریه کردم

مارمولک روی پرده حمام که مو به تنم سیخ کرده بود

و تا صبح فکر میکردم که وزن من از مرتبه ده هزار برابر اوست

و گفتی می گویند اهالی خانه ای که تویش مارمولک پیدا شود، پولدار میشوند

و پرورش مارمولک راه انداختیم

حودمان هم شدیم خدای مارمولکها

تمساح شدیم اصلا

پولدار هم شدیم نهایتا

با آن همه کیف و کفش که از پوستمان ساختند

تا صبح به هزار بار پشت چراغ قرمز خاموش کردم

و برایم ماشینهای پشنی بوق زدند

برای این مقتولی که منم و تو برایش بوق میزنی


سوالم را تکرار ... ای ابر؟

بچه مچه بودم. شاید راهنمایی، یکی از بچه ها خیلی شنگول اومد طرفم و پرسید

-اگه یه تیکه ابر تو اتاقت داشتی چیکارش میکردی؟

یه کم فک کردم . گفتم: روش میخوابیدم.

خنده ی مستانه ای سر داد و گف : این ابر همون شوهرته!



 حالا دراز کشیده بودیم و ابرارو نگا میکردیم یاد اون سوال افتادم! گفتم ببینم تو چی میگی

ازت پرسیدم:

-اگه یه ابر داشتی چیکار میکردی؟

-یعنی چی؟ سوالتو نمی فهمم

-فک کن یه تیکه ابر تو اتاقت داشتی. باهاش چیکار میکردی؟

-از اتاقم مینداختمش بیرون

ای "ابر " تو با "باران" نسبتی داری؟

بازی رو آن-اینستال کردم

بقیه رو چی کار کنم؟

همه ی 

عادت ها

ساعت ها

و آدم هایی

که میخوام آن اینستال بشن

پارک ملت و همیشه یکی هست که تر بزنه

رفتیم دوتایی با هم وسط چمنای پارک ملت دراز کشیدیم و ابر بازی کردیم

هی من می گفتم توی ابرا چی می بینم ، هی تو می گفتی

"یه بچه دایناسور که به ابرا تکیه داده... اوناهاش... دیدی؟ نوبته توئه"

...

می شد برای چن ساعت همه جیز رو از یاد برد

ادامه مطلب ...

قضیه دیورژانس

خودت رو خط زدی

آدمهایی هستند که خطشان می زنم

،آدمهایی که کاری می کنم که خودشان را خط بزنند

وآدمهایی که کاری نمی کنم که خودشان را خط نزنند

دسته آخری شاید

بعد من آخم گرفت که کتاب پیش من امانت داشتی 

و بعد آهم گرفت که کتاب پیش تو امانت داشتم

کتابهایم را خیلی دوست داشتم  و تو را

کتابهایم را خیلی دوست دارم نه تو را


من کتابامو میخوااام

پ.ن: به تقلید ار وبلاگهای خفن عنوان غیر قابل درکی برگزیدیم